auseinanderzerren
از هم پاره کردن، از هم جدا کردن (با کشیدن)
Beispiele
- im Innern des Mauerwerks noch durch fortlaufende vierzig Fuß lange Längsbalken miteinander verbunden, soدر داخل دیوار آجری هنوز توسط تیرهای طولی چهل فوتی به هم متصل شدهاند، به طوری
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با زور و کشیدن از هم جدا کردن یا پاره کردن؛ یا گروهی از افراد را به زور از هم متفرق کردن.
- Die Polizisten mussten die Demonstranten auseinanderzerren.پلیس مجبور شد تظاهرکنندگان را از هم متفرق کند.
- Er versuchte, die beiden streitenden Hunde auseinanderzuzerren.او تلاش کرد دو سگ در حال دعوا را از هم جدا کند.
2
Akkusativ
چیزی را به اجزای کوچکتر یا نامرتبط تقسیم کردن، اغلب به صورت منفی یا غیرطبیعی.
- Die Medien zerrten die Geschichte in alle Einzelteile auseinander.رسانهها داستان را به تمام جزئیاتش تجزیه کردند.
- Man sollte ein komplexes Thema nicht unnötig auseinanderzerren.نباید یک موضوع پیچیده را بیجهت از هم گسست.