auseinanderzupflücken
جدا کردن، باز کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
جدا کردن دقیق و مرحله به مرحله اجزای یک مجموعه یا ساختار، اغلب برای بررسی یا تعمیر (به صورت مصدر).
- Es ist eine Kunst, ein solch komplexes Uhrwerk auseinanderzupflücken, ohne ein winziges Teilchen zu beschädigen.جدا کردن چنین مکانیزم پیچیدهای بدون آسیب رساندن به کوچکترین قطعه، یک هنر است.
- Der Experte musste den alten Motor auseinanderzupflücken, um die verschlissenen Komponenten zu identifizieren.کارشناس مجبور شد موتور قدیمی را از هم باز کند تا قطعات فرسوده را شناسایی کند.
2
Akkusativ
تجزیه و تحلیل دقیق و موشکافانه یک موضوع، استدلال یا پدیده، معمولاً با هدف درک کامل یا نقد آن (به صورت مصدر).
- Die Aufgabe des Journalisten ist es, die komplexen Zusammenhänge einer politischen Krise auseinanderzupflücken und für die Öffentlichkeit verständlich zu machen.وظیفه روزنامهنگار این است که روابط پیچیده یک بحران سیاسی را موشکافانه بررسی کرده و برای عموم قابل فهم سازد.
- Um die subtilen Nuancen des Textes zu erfassen, begann der Gelehrte, die Argumentationsstruktur des Autors auseinanderzupflücken.برای درک ظرافتهای دقیق متن، دانشمند شروع به تجزیه و تحلیل ساختار استدلالی نویسنده کرد.