ausfräsen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌfʁɛːzn̩/
Worttrennung: aus·frä·sen
فعل

تراشیدن (با فرز)، شیار دادن

Beispiele

  • Die Klebefläche der Plattenverbindung wird ''ausgefräst'' und mit wasserfestem Kunststoffkleber gefüllt.سطح چسبنده اتصالات صفحات تراشیده شده و با چسب پلاستیکی ضد آب پر می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با استفاده از دستگاه فرز، ماده‌ای را از یک قطعه کار جدا کردن یا حفره‌ای در آن ایجاد کردن. (معمولاً در صنعت و مکانیک)

  • Der Techniker muss die Nut präzise ausfräsen.تکنسین باید شیار را با دقت فرزکاری کند.
  • Wir können das alte Material ausfräsen und ein neues einsetzen.ما می‌توانیم مواد قدیمی را با فرز بتراشیم و یک ماده جدید جایگزین کنیم.