ausfratscheln
بازجویی کردن، زیر زبان کسی را کشیدن
Beispiele
- Dieser neugierige Wicht hat versucht, ihn über seine gesamte Familie ''auszufratscheln.این آدم کنجکاو و مزاحم تلاش کرد تا او را درباره تمام خانوادهاش بازجویی کند و زیر زبانش را بکشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(بسیار غیررسمی، نادر) با ادا و اطوار یا قیافههای خندهدار، کسی را مسخره کردن یا به تمسخر گرفتن.
- Die Kinder fratschelten den Lehrer aus, als er den Raum verließ.بچهها وقتی معلم اتاق را ترک کرد، او را مسخره کردند (ادا درآوردند).
- Hör auf, mich auszufratscheln!بس کن، مرا مسخره نکن!