ausfratscheln

Aussprache: /ˌaʊ̯sˈfraːtʃl̩n/
Wortzerlegung: aus·frat·scheln
فعل

بازجویی کردن، زیر زبان کسی را کشیدن

Beispiele

  • Dieser neugierige Wicht hat versucht, ihn über seine gesamte Familie ''auszufratscheln.این آدم کنجکاو و مزاحم تلاش کرد تا او را درباره تمام خانواده‌اش بازجویی کند و زیر زبانش را بکشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(بسیار غیررسمی، نادر) با ادا و اطوار یا قیافه‌های خنده‌دار، کسی را مسخره کردن یا به تمسخر گرفتن.

  • Die Kinder fratschelten den Lehrer aus, als er den Raum verließ.بچه‌ها وقتی معلم اتاق را ترک کرد، او را مسخره کردند (ادا درآوردند).
  • Hör auf, mich auszufratscheln!بس کن، مرا مسخره نکن!