ausblenden

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌblɛndn̩/
Wortzerlegung: aus·blen·den
فعل

محو کردن (صدا/تصویر)، نادیده گرفتن، از ذهن بیرون کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

صدا یا تصویر را تدریجاً قطع یا ناپدید کردن (Fade out)

  • Der Tontechniker blendete die Musik am Ende langsam aus.صدابردار در پایان، صدای موسیقی را به آرامی محو کرد.
2 Akkusativ

عوامل مزاحم، افکار منفی یا واقعیت‌های تلخ را عمداً نادیده گرفتن و ذهن را از آن‌ها پاک کردن

  • Er versuchte, den Lärm um sich herum komplett auszublenden.او سعی کرد سرودصدای اطرافش را کاملاً نادیده بگیرد.
  • Man darf die Risiken bei diesem Projekt nicht einfach ausblenden.نباید مخاطرات موجود در این پروژه را به سادگی از نظر دور داشت.