ausblenden
محو کردن (صدا/تصویر)، نادیده گرفتن، از ذهن بیرون کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
صدا یا تصویر را تدریجاً قطع یا ناپدید کردن (Fade out)
- Der Tontechniker blendete die Musik am Ende langsam aus.صدابردار در پایان، صدای موسیقی را به آرامی محو کرد.
2
Akkusativ
عوامل مزاحم، افکار منفی یا واقعیتهای تلخ را عمداً نادیده گرفتن و ذهن را از آنها پاک کردن
- Er versuchte, den Lärm um sich herum komplett auszublenden.او سعی کرد سرودصدای اطرافش را کاملاً نادیده بگیرد.
- Man darf die Risiken bei diesem Projekt nicht einfach ausblenden.نباید مخاطرات موجود در این پروژه را به سادگی از نظر دور داشت.