ausgemergelt
لاغر و مردنی، نزار، فرسوده و ضعیف
Bedeutungen
1
بسیار لاغر به دلیل بیماری، گرسنگی یا ضعف شدید؛ نزار و رنگپریده.
- Der Hund sah sehr ausgemergelt aus, als er gefunden wurde.سگ وقتی پیدا شد، بسیار لاغر و نزار به نظر میرسید.
- Nach der langen Krankheit war er völlig ausgemergelt.او پس از بیماری طولانی کاملاً لاغر و فرسوده شده بود.
- Die ausgemergelten Gesichter der Flüchtlinge zeigten ihr Leid.چهرههای نزار پناهندگان، رنج آنها را نشان میداد.
2
فرسوده، ضعیف و تحلیل رفته (به صورت مجازی).
- Die ausgemergelte Wirtschaft des Landes erholte sich nur langsam.اقتصاد تحلیل رفته کشور به آرامی بهبود یافت.
- Seine ausgemergelte Stimme klang müde und schwach.صدای ضعیف او خسته و ناتوان به گوش میرسید.
- Die ausgemergelten Bäume im Wald waren ein trauriger Anblick.درختان فرسوده در جنگل منظره غمانگیزی بودند.