ausspannen
جدا کردن (اسب از گاری)، استراحت کردن
Beispiele
- Der Knecht mußte ein Pferd ''ausspannen'', obwohl erمزدور مجبور بود اسب را جدا کند، اگرچه...
Bedeutungen
1
(sich)
از کار یا فعالیتهای روزمره فاصله گرفتن و استراحت کردن.
- Nach einer anstrengenden Woche muss ich am Wochenende ausspannen.بعد از یک هفته پرکار، باید آخر هفته استراحت کنم.
- Er fährt in den Urlaub, um richtig auszuspannen.او به تعطیلات میرود تا حسابی ریلکس کند.
2
Akk.
چیزی را که کشیده یا محکم شده است، شل یا باز کردن.
- Er spannte die Pferde vom Wagen aus.او اسبها را از گاری باز کرد.
- Man muss die Wäscheleine ausspannen, wenn sie nicht benutzt wird.باید بند رخت را وقتی استفاده نمیشود، باز کرد.