ausspielen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃpiːlən/
Wortzerlegung: aus·spie·len
فعل

رو کردن (کارت)، (gegeneinander) دو نفر را علیه هم تحریک کردن، از تمام توان استفاده کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کارت یا ترامپ مهمی را در بازی رو کردن یا نقاط قوت خود را به کار بستن

  • Er hat seine höchste Karte im richtigen Moment ausgespielt.او بالاترین کارتش را در لحظه مناسب رو کرد.
  • Die Firma konnte ihre Vorteile auf dem Markt voll ausspielen.شرکت توانست از مزایای خود در بازار به طور کامل استفاده کند.
2 Akkusativ + gegen + Akkusativ

دو گروه یا شخص را علیه یکدیگر قرار دادن و از اختلافشان سود بردن

  • Er versucht ständig, die Kollegen gegeneinander auszuspielen.او دائماً سعی می‌کند همکاران را علیه یکدیگر تحریک و بازی دهد.