ausgewogen

Aussprache: /ˈaʊ̯sɡəˌvoːɡn̩/
Wortzerlegung: aus·ge·wo·gen
صفت

متعادل، موزون، سنجیده، منطقی و همه‌جانبه

Beispiele

  • Den ''ausgewogensten'' Eindruck machten im Gemälde die grünen Farbtöne.متعادل‌ترین و موزون‌ترین حس و جلوه را سایه‌های رنگ سبز در نقاشی ایجاد می‌کردند.
  • Die Jury traf eine ''ausgewogene'' Entscheidung, die alle Aspekte berücksichtigte.هیئت داوران تصمیمی سنجیده گرفت که تمامی جنبه‌ها را در نظر داشت.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ

(درباره رژیم غذایی، برنامه، هارمونی هنر یا ترکیب) دارای تعادل و هماهنگی کامل بین تمام اجزا، بدون افراط و تفریط.

  • Eine ausgewogene Ernährung ist entscheidend für die Gesundheit.تغذیه متعادل برای سلامتی حیاتی است.
  • Das Farbschema wirkt sehr ausgewogen.ترکیب رنگی بسیار هماهنگ و متعادل به نظر می‌رسد.
2 attributiv oder prädikativ

(درباره تصمیم، گزارش، قضاوت یا سیاست) سنجیده، منصفانه و بدون جانب‌داری که تمام جنبه‌ها و دیدگاه‌ها را متوازن در نظر می‌گیرد.

  • Der Artikel bietet einen ausgewogenen Bericht über das Thema.این مقاله گزارشی سنجیده و همه‌‌جانبه درباره این موضوع ارائه می‌دهد.