ausgewogensten
متعادلترین، موزونترین، سنجیدهترین (برای جمع یا حالت مفعولی مذکر)
Bedeutungen
1
به معنای داشتن بیشترین درجه تعادل، تناسب و سنجیدگی در قضاوت، رفتار یا ترکیب؛ به ویژه در زمینههای فلسفی، اخلاقی یا تحلیلی.
- Die ausgewogensten Argumente wurden in der abschließenden Debatte präsentiert.متوازنترین استدلالها در مناظره پایانی ارائه شدند.
- Er strebte stets nach einer ausgewogensten Lebensweise, die sowohl beruflichen Erfolg als auch persönliches Wohlbefinden berücksichtigte.او همواره در پی یک شیوه زندگی متعادلتر بود که موفقیت شغلی و همچنین رفاه شخصی را در نظر میگرفت.