aushebeln

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌheːbl̩n/
Wortzerlegung: aus·he·beln
فعل

از کار انداختن، خنثی کردن، با اهرم بلند کردن/از جا درآوردن

Beispiele

  • Es gelang der Sportlerin wieder einmal, alle Gegnerinnen ''auszuhebeln.ورزشکار یک بار دیگر موفق شد همه حریفان را از کار بیندازد.
  • Mit juristischen Winkelzügen ''hebelt'' er immer wieder die Gesetze ''aus.او با ترفندهای حقوقی بارها و بارها قوانین را خنثی می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با اهرم از جای خود بلند کردن یا بیرون آوردن.

  • Er versuchte, das Fenster mit einem Brecheisen auszuhebeln.او سعی کرد پنجره را با یک دیلم از جا درآورد.
  • Der Dieb hat das Schloss geschickt ausgehebelt.دزد قفل را ماهرانه اهرم کرد و باز کرد.
2 Akkusativ

چیزی (مانند قانون، سیستم یا استدلال) را بی‌اثر، خنثی یا از کار انداختن؛ از بین بردن اعتبار یا قدرت چیزی.

  • Die neue Regelung soll alte Gesetze aushebeln.مقررات جدید قرار است قوانین قدیمی را بی‌اثر کند.
  • Man versucht, die Demokratie durch populistische Parolen auszuhebeln.آن‌ها سعی می‌کنند دموکراسی را با شعارهای پوپولیستی خنثی کنند.