auskämpfen

Aussprache: /ˈaʊ̯skaˌmp͡fən/
Worttrennung: aus·kämp·fen
فعل

به پایان رساندن مبارزه، جنگیدن تا پیروزی

Beispiele

  • Der Krieg ist ''ausgekämpft,'' die Männer sind gefallen oder kehren aus der Gefangenschaft zurück.جنگ به پایان رسیده است، مردان کشته شده‌اند یا از اسارت بازمی‌گردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مبارزه یا نبردی را تا پایان ادامه دادن و به اتمام رساندن.

  • Sie mussten den Kampf bis zum letzten Mann auskämpfen.آنها مجبور بودند نبرد را تا آخرین نفر به پایان برسانند.
  • Wir werden diesen Konflikt friedlich auskämpfen.ما این درگیری را به صورت مسالمت‌آمیز حل و فصل خواهیم کرد.
2 sich + Akkusativ

خود را در یک مبارزه یا رقابت تا انتها درگیر کردن، به معنای 'جنگیدن تا پیروزی یا شکست'.

  • Die beiden Boxer kämpften sich bis zur Erschöpfung aus.دو بوکسور تا سرحد خستگی با هم جنگیدند.
  • Er musste sich mit seinen inneren Dämonen auskämpfen.او مجبور بود با شیاطین درونی خود مبارزه کند.