auskämpfen
به پایان رساندن مبارزه، جنگیدن تا پیروزی
Beispiele
- Der Krieg ist ''ausgekämpft,'' die Männer sind gefallen oder kehren aus der Gefangenschaft zurück.جنگ به پایان رسیده است، مردان کشته شدهاند یا از اسارت بازمیگردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مبارزه یا نبردی را تا پایان ادامه دادن و به اتمام رساندن.
- Sie mussten den Kampf bis zum letzten Mann auskämpfen.آنها مجبور بودند نبرد را تا آخرین نفر به پایان برسانند.
- Wir werden diesen Konflikt friedlich auskämpfen.ما این درگیری را به صورت مسالمتآمیز حل و فصل خواهیم کرد.
2
sich + Akkusativ
خود را در یک مبارزه یا رقابت تا انتها درگیر کردن، به معنای 'جنگیدن تا پیروزی یا شکست'.
- Die beiden Boxer kämpften sich bis zur Erschöpfung aus.دو بوکسور تا سرحد خستگی با هم جنگیدند.
- Er musste sich mit seinen inneren Dämonen auskämpfen.او مجبور بود با شیاطین درونی خود مبارزه کند.