ausklabüstern
(با زحمت) کشف کردن، پی بردن، حساب و کتاب کردن، چیزی را از خود درآوردن/اختراع کردن (عامیانه، شمال آلمان)
Beispiele
- Das kann sich ein kluger Kopf nicht mal nach dem dritten Whisky ''ausklabüstern.یک آدم باهوش حتی بعد از سومین ویسکی هم نمیتواند این را کشف کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی پیچیده یا دشوار را با فکر کردن و بررسی دقیق، کشف کردن یا حل کردن (غیررسمی).
- Ich muss noch ausklabüstern, wie das funktioniert.من هنوز باید کشف کنم که این چطور کار میکند.
- Sie hat den komplizierten Fall endlich ausgeklabüstert.او بالاخره پرونده پیچیده را حل کرد.