ausleben

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌleːbn̩/
Wortzerlegung: aus·le·ben
فعل

زندگی کردن، به طور کامل تجربه کردن، (احساسات/غرایز را) ارضا کردن

Beispiele

  • Das römische Recht hinderte die Germanen, alte Gewohnheiten ''auszuleben'' wie Blutrache und Beutezüge.قانون روم مانع از آن می‌شد که ژرمن‌ها عادات قدیمی مانند انتقام خونین و حملات غارتگرانه را ارضا کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (was) / sich

زندگی کردن (به طور کامل)، ابراز کردن (احساسات، تمایلات)، به طور کامل تجربه کردن

  • Er konnte seine Kreativität in diesem Beruf voll ausleben.او توانست خلاقیت خود را در این شغل به طور کامل به کار گیرد.
  • Sie hat ihre Jugend in vollen Zügen ausgelebt.او جوانی خود را به طور کامل تجربه کرد.
2 sich

خود را رها کردن، به خواسته‌های خود عمل کردن، خوشگذرانی کردن (معمولاً در دوران جوانی)

  • Nach dem Abitur wollte er sich erst einmal richtig ausleben.بعد از دیپلم، او می‌خواست ابتدا حسابی خوشگذرانی کند.
  • Jeder Mensch braucht eine Phase, in der er sich ausleben kann.هر انسانی به دوره‌ای نیاز دارد که بتواند خود را رها کند.