فعل
خاموش کردن، تعیین کردن، اهمیت داشتن
معانی و تعاریف ausmachen:
- چراغ، دستگاه یا هر وسیله برقی را خاموش کردن.
- قرار ملاقات یا چیزی را با کسی تعیین کردن، توافق کردن.
- بخشی از چیزی را تشکیل دادن، شامل شدن.
- اهمیت داشتن، مهم بودن (اغلب به صورت منفی یا سوالی).
- چیزی را تشخیص دادن، پیدا کردن، تمایز قائل شدن.
جملات نمونه برای ausmachen:
Er ''macht'' den Fernseher ''aus.''
او تلویزیون را خاموش میکند.
Hast du die Heizung ''ausgemacht?''
آیا بخاری را خاموش کردی؟
Ich ''mache'' die Kerze ''aus.''
من شمع را خاموش میکنم.