ausmendeln
اصلاح نژاد کردن، از بین بردن (از طریق تولید مثل)
Beispiele
- Dieser Vorgang wird als ''‚ausmendeln‘'' bestimmter Eigenschaften bezeichnet.این فرآیند "اصلاح نژاد" (از بین بردن) ویژگیهای خاص نامیده میشود.
Bedeutungen
1
akkusativ
کشف کردن یا فهمیدن تدریجی و با ظرافت یک موضوع پیچیده یا پنهان، اغلب از طریق تحلیل دقیق و موشکافانه.
- Der Detektiv musste die subtilen Hinweise sorgfältig ausmendeln, um den Täter zu identifizieren.کارآگاه مجبور بود سرنخهای ظریف را با دقت و حوصله کشف کند تا مجرم را شناسایی کند.
- Es bedarf erheblicher intellektueller Anstrengung, die tieferen Bedeutungen dieses philosophischen Textes auszumendeln.برای پی بردن به معانی عمیقتر این متن فلسفی، تلاش فکری قابل توجهی لازم است.