ausmergeln
ضعیف کردن، تحلیل بردن، فرسوده کردن، از پا درآوردن
Beispiele
- Denn durch diese Art der Urbarmachung wird die Fortpflanzungskraft erneuert, und die Menge der wildwachsenden Wurzeln ''mergelt'' den Boden nur ''aus''.زیرا از طریق این نوع آبادسازی، قدرت باروری تجدید میشود و مقدار ریشههای وحشی فقط خاک را تحلیل میبرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را تا حد زیادی فرسوده، ضعیف یا تحلیلرفته کردن، معمولاً به دلیل کار زیاد، بیماری یا کمبود منابع.
- Die lange Krankheit hatte ihn völlig ausgemergelt.بیماری طولانی او را کاملاً از پا درآورده بود.
- Der Krieg mergelte die Ressourcen des Landes aus.جنگ منابع کشور را تحلیل برد.