ausmisten
تمیز کردن طویله / مرتب کردن و دور ریختن اضافیها
Beispiele
- Sie ist jetzt 40 Jahre alt und lebt in einer Pflegeeinrichtung auf dem Land, wo sie einmal am Tag fleißig den Ziegenstall ''ausmistet.او اکنون ۴۰ ساله است و در یک مرکز مراقبتی در روستا زندگی میکند، جایی که روزی یک بار با جدیت طویله بزها را تمیز میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را تمیز و مرتب کردن، به خصوص با دور ریختن چیزهای قدیمی یا غیرضروری (مثلاً یک اتاق، کمد)
- Ich muss meinen Kleiderschrank dringend ausmisten.من باید فوراً کمد لباسهایم را مرتب کنم (و چیزهای اضافی را دور بریزم).
- Sie hat den Keller gründlich ausgemistet und vieles entsorgt.او زیرزمین را کاملاً تمیز کرد و بسیاری از چیزها را دور ریخت.
2
Akkusativ
به صورت مجازی، از شر چیزهای غیرضروری یا مضر خلاص شدن (مثلاً افکار، عادات)
- Es ist Zeit, alte Gewohnheiten auszumisten und neu anzufangen.وقت آن است که عادات قدیمی را کنار بگذاریم و از نو شروع کنیم.
- Manchmal muss man auch seine Gedanken ausmisten, um klarer zu sehen.گاهی اوقات باید افکار خود را نیز مرتب کرد تا واضحتر دید.