auspissen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌpɪsn̩/
Wortzerlegung: aus·pis·sen
فعل

خاموش کردن (با ادرار)

Beispiele

  • Er bemerkt, dass sein selbstgebautes Kabuff zerstört ist. Ein Teil ist rußgeschwärzt, als hätten sie es angezündet und das Feuer dann ''ausgepisst''.او متوجه می‌شود که کلبه دست‌سازش تخریب شده است. بخشی از آن سیاه شده است، انگار که آن را آتش زده و سپس ""با ادرار خاموش کرده‌اند"".

Bedeutungen

1 بدون مفعول یا Akkusativ (چیزی را)

به صورت عامیانه و رکیک، ادرار کردن، شاشیدن.

  • Ich muss mal auspissen gehen.من باید برم شاش کنم.
  • Er hat das ganze Bier einfach wieder ausgepisst.او تمام آبجو را به سادگی دوباره شاشید (از بدنش خارج کرد).