ausquartieren

Aussprache: /aʊ̯s.kvaʁˈtiːʁən/
Wortzerlegung: aus·quar·tie·ren
فعل

بیرون کردن، آواره کردن، از محل اقامت بیرون راندن

Beispiele

  • Swetlana ließ sich nämlich von ihm scheiden, und er ''wurde'' sofort aus dem Regierungshaus ''ausquartiert.سوتلانا از او طلاق گرفت، و او بلافاصله از خانه دولتی بیرون رانده شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را به طور موقت در مکانی دیگر اسکان دادن یا از مکانی بیرون کردن.

  • Die Bewohner mussten wegen der Bauarbeiten ausquartiert werden.ساکنان مجبور شدند به دلیل کارهای ساختمانی به جای دیگری منتقل شوند.
  • Man hat die Flüchtlinge in einer Turnhalle ausquartiert.پناهندگان را در یک سالن ورزشی اسکان دادند.