ausrechnen
حساب کردن، محاسبه کردن، برآورد کردن
Beispiele
- Ich muss mal ''ausrechnen,'' wie viel Geld uns noch zur Verfügung steht.من باید حساب کنم که چقدر پول هنوز برایمان باقی مانده است.
- Es ist nicht ''auszurechnen,'' was passiert wäre, hätte die Polizei nicht eingegriffen.نمیتوان محاسبه کرد اگر پلیس مداخله نکرده بود چه اتفاقی میافتاد.
- Ich ''rechnete'' mir ''aus,'' dass ich beim Wettbewerb nicht weit kommen würde.من حساب کرده بودم که در مسابقه راه به جایی نخواهم برد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از عملیات ریاضی، نتیجهای را به دست آوردن.
- Kannst du mir bitte ausrechnen, wie viel das kostet?میتوانی لطفاً برایم حساب کنی که چقدر میشود؟
- Er hat die genaue Summe schnell ausgerechnet.او مبلغ دقیق را به سرعت محاسبه کرد.
2
Akkusativ (sich etwas ausrechnen)
نتیجه یا پیامد چیزی را از قبل پیشبینی یا حدس زدن.
- Ich habe mir schon ausgerechnet, dass das passieren würde.من از قبل حدس زده بودم که این اتفاق میافتد.
- Er rechnete sich gute Chancen auf den Sieg aus.او برای خود شانسهای خوبی برای پیروزی پیشبینی میکرد.