ausrottbar
قابل ریشهکن شدن، قابل از بین بردن
Beispiele
- [Die neue Regierung] verhieß Erlösung von einer Anarchie, die nicht mehr ''ausrottbar'' schien.[دولت جدید] وعده رهایی از هرج و مرجی را داد که دیگر قابل ریشهکن شدن به نظر نمیرسید.
قابل ریشهکن شدن، قابل از بین بردن