ausrotten
ریشهکن کردن، نابود کردن، منقرض کردن
Beispiele
- Einige Tierarten ''hat'' der Mensch schon durch zu starke Bejagung ''ausgerottet.انسان برخی از گونههای جانوری را با شکار بیرویه منقرض کرده است.
- Seltsam auch, dass Vogelliebhaber, die für ihren gefiederten Freund nur das Beste wollen, unbeabsichtigt in die Evolution eingreifen und am Ende womöglich, aus lauter Liebe, eine Vogelart ''ausrotten.عجیب است که دوستداران پرندگان که فقط بهترینها را برای دوست پردار خود میخواهند، ناخواسته در تکامل دخالت میکنند و در نهایت، شاید از روی عشق زیاد، یک گونه پرنده را منقرض میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل از بین بردن یا نابود کردن، به ویژه گونههای جانوری، گیاهی، بیماریها یا عقاید.
- Die Seuche konnte erfolgreich ausgerottet werden.این بیماری واگیردار با موفقیت ریشهکن شد.
- Man versucht, Schädlinge in der Landwirtschaft auszurotten.تلاش میشود آفات کشاورزی را ریشهکن کنند.