ausschütteln

Aussprache: /ˈaʊsˌʃʏtl̩n/
Worttrennung: aus·schüt·teln
فعل

تکان دادن (برای تمیز کردن), جدا کردن (با تکان دادن), خلاص شدن از شر

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas ausschütteln)

چیزی را با تکان دادن شدید از محتویاتش خالی کردن یا گرد و غبار و کثیفی را از آن زدودن.

  • Sie schüttelt die Decke aus, um den Staub zu entfernen.او پتو را تکان می‌دهد تا گرد و غبار را پاک کند.
  • Der Hund schüttelt das Wasser aus seinem Fell.سگ آب را از تنش می‌تکاند.
2 Akkusativ (etwas ausschütteln)

از شر یک احساس، حالت یا بیماری خلاص شدن.

  • Er versucht, den Ärger über die schlechte Nachricht auszuschütteln.او سعی می‌کند خشم خود را از خبر بد بیرون کند.
  • Nach dem Schock musste sie sich erst einmal schütteln, um wieder normal zu werden.پس از شوک، او مجبور بود ابتدا خودش را تکان دهد تا دوباره عادی شود.