ausschaben

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃaːbn̩/
Wortzerlegung: aus·scha·ben
فعل

تراشیدن، خراشیدن (برای تمیز کردن یا خارج کردن مواد)

Beispiele

  • Jetzt wurde bei ihm ein oberflächliches Blasenkarzinom festgestellt und ''ausgeschabt''.اکنون یک سرطان سطحی مثانه در او تشخیص داده شد و "تراشیده شد".

Bedeutungen

1 Akkusativ

با استفاده از ابزار تیز، چیزی را از داخل یک حفره یا سطح تراشیدن یا خارج کردن (معمولاً در پزشکی برای کورتاژ رحم یا در صنعت).

  • Der Arzt musste die Gebärmutter ausschaben, um Gewebeproben zu entnehmen.پزشک مجبور شد رحم را کورتاژ کند تا نمونه‌های بافتی بگیرد.
  • Man muss den Topf gründlich ausschaben, um alle Reste zu entfernen.باید قابلمه را کاملاً بتراشید تا تمام باقیمانده‌ها پاک شوند.