فعل
پوسته را جدا کردن، قالب را برداشتن
معانی و تعاریف ausschalen:
- چیزی را از قالب خارج کردن، قالببرداری کردن (مثلاً بتن، کیک)
جملات نمونه برای ausschalen:
Nach dem Aushärten muss man den Beton ausschalen.
بعد از سفت شدن باید بتن را از قالب خارج کرد.
Sie hat den Kuchen vorsichtig ausgeschalt.
او کیک را با احتیاط از قالب خارج کرد.