ausscheißen
مدفوع کردن (عامیانه و رکیک)
Beispiele
- Ich gehe mich mal ''ausscheißen!من میروم مدفوع کنم!
Bedeutungen
1
Intransitiv / Akkusativ
مدفوع کردن، دفع کردن (معمولاً به صورت عامیانه و رکیک).
- Das Baby hat in die Windel ausgeschissen.بچه در پوشک مدفوع کرد.
- Er musste dringend ausscheißen.او فوراً باید مدفوع میکرد.
2
sich + um + Akkusativ
(عامیانه و رکیک) به چیزی یا کسی اهمیت ندادن، بیاعتنایی کردن.
- Ich scheiße mich um deine Meinung aus!من به نظر تو اهمیت نمیدهم!
- Er hat sich um die Konsequenzen ausgeschissen.او به عواقب بیاعتنایی کرد.