ausspannen

Aussprache: /ˈaʊsˌʃpanən/
Wortzerlegung: aus·span·nen
فعل

جدا کردن (اسب از گاری)، استراحت کردن

Beispiele

  • Der Knecht mußte ein Pferd ''ausspannen'', obwohl erمزدور مجبور بود اسب را جدا کند، اگرچه...

Bedeutungen

1 (sich)

از کار یا فعالیت‌های روزمره فاصله گرفتن و استراحت کردن.

  • Nach einer anstrengenden Woche muss ich am Wochenende ausspannen.بعد از یک هفته پرکار، باید آخر هفته استراحت کنم.
  • Er fährt in den Urlaub, um richtig auszuspannen.او به تعطیلات می‌رود تا حسابی ریلکس کند.
2 Akk.

چیزی را که کشیده یا محکم شده است، شل یا باز کردن.

  • Er spannte die Pferde vom Wagen aus.او اسب‌ها را از گاری باز کرد.
  • Man muss die Wäscheleine ausspannen, wenn sie nicht benutzt wird.باید بند رخت را وقتی استفاده نمی‌شود، باز کرد.