فعل
۱. در انتظار بودن، معوق ماندن ۲. تحمل کردن، تاب آوردن
معانی و تعاریف ausstehen:
- تحمل کردن، تاب آوردن، متحمل شدن (چیزی ناخوشایند)
- باقی ماندن، پرداخت نشده بودن، در انتظار بودن (مثلاً پاسخ، پرداخت)
- غایب بودن، حاضر نبودن (معمولاً برای افراد یا اشیاء)
جملات نمونه برای ausstehen:
Die letzte Zahlung ''steht'' noch ''aus.''
آخرین پرداخت هنوز معوق مانده است.
Der endgültige Beweis für die Richtigkeit seiner Theorie ''stand'' aber noch ''aus.''
اما مدرک نهایی برای صحت نظریه او هنوز در انتظار بود.
Ich kann laute Musik nicht ''ausstehen!''
من نمیتوانم موسیقی بلند را تحمل کنم!