ausstrecken
دراز کردن (دست یا پا)
Beispiele
- Ich habe einen Krampf im Bein und muss es jetzt einmal ''ausstrecken.پایم گرفته (گرفتگی عضلانی) و باید آن را یک بار دراز کنم.
- Sie ergriff die Hand, die er lächelnd nach ihr ''ausstreckte:'' kalt und feucht, die Finger schwach.او دستی را که با لبخند به سویش دراز کرده بود، گرفت: سرد و مرطوب، با انگشتانی ضعیف.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بخشی از بدن (مانند دست، پا) را به سمت بیرون یا جلو دراز کردن
- Er streckte die Hand aus, um sie zu begrüßen.او دستش را دراز کرد تا با او احوالپرسی کند.
- Sie streckte ihre Beine unter dem Tisch aus.او پاهایش را زیر میز دراز کرد.
2
Akkusativ
چیزی را گسترش دادن یا پهن کردن (مانند فرش، نقشه)
- Sie streckte die Decke auf dem Gras aus.او پتو را روی چمن پهن کرد.
- Der Teppich wurde über den gesamten Boden ausgestreckt.فرش روی تمام کف پهن شد.