auswachsen
رشد کردن و به اندازه کامل رسیدن، از چیزی بیرون زدن (رشد کردن)
Beispiele
- Resi ist weich geworden, hat sich ''ausgewachsen''. Agathe hat sich in die Länge gezogen, sieht hart und dürr aus.رسی نرم شده است، از رشد باز ایستاده است. آگاته کشیده شده، سفت و لاغر به نظر میرسد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
رشد کردن، بزرگ شدن، به اندازه کامل رسیدن (معمولاً برای موجودات زنده)
- Die Kinder sind schnell ausgewachsen.بچهها سریع بزرگ شدند.
- Der Baum ist zu einem stattlichen Exemplar ausgewachsen.درخت به یک نمونه باشکوه تبدیل شده است.
2
Akkusativ (برای لباس) / aus + Dativ (برای عادت/مرحله)
برای چیزی بیش از حد بزرگ شدن (مثلاً لباس)، از چیزی دست کشیدن (به دلیل رشد یا بلوغ)
- Er ist aus seinen Schuhen ausgewachsen.او کفشهایش را کوچک کرده است (دیگر اندازهاش نیست).
- Sie ist aus dieser Phase ausgewachsen und reifer geworden.او از این مرحله سنی گذشته و پختهتر شده است.
3
zu + Dativ
به چیزی تبدیل شدن، نتیجهای را در پی داشتن، توسعه یافتن به یک وضعیت خاص
- Der kleine Streit ist zu einem großen Konflikt ausgewachsen.نزاع کوچک به یک درگیری بزرگ تبدیل شد.
- Seine Ideen sind zu einem erfolgreichen Projekt ausgewachsen.ایدههای او به یک پروژه موفق تبدیل شدهاند.