auswalzen
با غلتک صاف کردن، پهن کردن (با غلتک)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با غلتک یا وردنه پهن کردن یا صاف کردن (مانند خمیر، فلز)
- Sie muss den Teig dünn auswalzen.او باید خمیر را نازک پهن کند.
- Das Metall wird zu Blechen ausgewalzt.فلز به ورقههای فلزی نورد میشود.
2
Akkusativ
موضوعی را بیش از حد بسط دادن یا به تفصیل پرداختن
- Er walzte das Thema unnötig aus.او بیجهت موضوع را کش داد.
- Wir sollten diesen Punkt nicht zu sehr auswalzen.ما نباید این نکته را بیش از حد بسط دهیم.