auswalzen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌvalt͡sn̩/
Wortzerlegung: aus·wa·l·zen
فعل

با غلتک صاف کردن، پهن کردن (با غلتک)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با غلتک یا وردنه پهن کردن یا صاف کردن (مانند خمیر، فلز)

  • Sie muss den Teig dünn auswalzen.او باید خمیر را نازک پهن کند.
  • Das Metall wird zu Blechen ausgewalzt.فلز به ورقه‌های فلزی نورد می‌شود.
2 Akkusativ

موضوعی را بیش از حد بسط دادن یا به تفصیل پرداختن

  • Er walzte das Thema unnötig aus.او بی‌جهت موضوع را کش داد.
  • Wir sollten diesen Punkt nicht zu sehr auswalzen.ما نباید این نکته را بیش از حد بسط دهیم.