ausweinen
گریه کردن و سبک شدن، درد دل کردن
Beispiele
- Beim Vertrauenslehrer können ''sich'' die Schüler ''ausweinen.دانشآموزان میتوانند نزد مشاور مدرسه "درد دل کنند" (گریه کنند و سبک شوند).
- Unsere Kleine ''hat sich'' jetzt ''ausgeweint'' und schläft nun.دختر کوچولوی ما الان "گریه کرده و سبک شده" و خوابیده است.
- Du brauchst Zeit, um ''dich auszuweinen.تو به زمان نیاز داری تا "گریه کنی و سبک شوی".
- Sie ''weinte'' die Trauer über den Tod ihres Mannes ''aus.او غم مرگ شوهرش را "با گریه کردن" از دل بیرون کرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
گریه کردن تا زمانی که اشکها تمام شوند یا دل سبک شود، با گریه خالی کردن دل
- Sie musste sich erst einmal richtig ausweinen.او اول باید حسابی گریه میکرد تا دلش خالی شود.
- Nach dem Streit hat er sich in seinem Zimmer ausgeweint.بعد از دعوا، او در اتاقش گریه کرد تا دلش سبک شود.