ausweinen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌvaɪ̯nən/
Wortzerlegung: aus·wei·nen
فعل

گریه کردن و سبک شدن، درد دل کردن

Beispiele

  • Beim Vertrauenslehrer können ''sich'' die Schüler ''ausweinen.دانش‌آموزان می‌توانند نزد مشاور مدرسه "درد دل کنند" (گریه کنند و سبک شوند).
  • Unsere Kleine ''hat sich'' jetzt ''ausgeweint'' und schläft nun.دختر کوچولوی ما الان "گریه کرده و سبک شده" و خوابیده است.
  • Du brauchst Zeit, um ''dich auszuweinen.تو به زمان نیاز داری تا "گریه کنی و سبک شوی".
  • Sie ''weinte'' die Trauer über den Tod ihres Mannes ''aus.او غم مرگ شوهرش را "با گریه کردن" از دل بیرون کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

گریه کردن تا زمانی که اشک‌ها تمام شوند یا دل سبک شود، با گریه خالی کردن دل

  • Sie musste sich erst einmal richtig ausweinen.او اول باید حسابی گریه می‌کرد تا دلش خالی شود.
  • Nach dem Streit hat er sich in seinem Zimmer ausgeweint.بعد از دعوا، او در اتاقش گریه کرد تا دلش سبک شود.