auszubeißen
دندان قروچه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
درآوردن یا کندن چیزی با دندان یا ابزار تیز، به ویژه دندان.
- Der Zahnarzt musste den kariösen Zahn vorsichtig ausbeißen, um weitere Komplikationen zu vermeiden.دندانپزشک مجبور شد دندان پوسیده را با احتیاط بیرون بکشد تا از عوارض بیشتر جلوگیری کند.
- Mit großer Mühe biss er den hartnäckigen Ast aus dem Stamm des Baumes.او با زحمت فراوان شاخه سرسخت را از تنه درخت بیرون کند.
2
Akkusativ
حذف کردن، کنار گذاشتن یا نادیده گرفتن بخشی از یک متن، داده یا اطلاعات.
- Der Lektor bat den Autor, die redundanten Passagen aus dem Manuskript auszubeißen.ویراستار از نویسنده خواست تا بخشهای تکراری را از دستنوشته حذف کند.
- Es ist entscheidend, die irrelevanten Daten aus der Analyse auszubeißen, um präzise Ergebnisse zu erzielen.حذف دادههای نامربوط از تحلیل برای دستیابی به نتایج دقیق، حیاتی است.