autoritär

Aussprache: /aʊ̯toʁiˈtɛːɐ̯/
Worttrennung: au·to·ri·tär
صفت

استبدادی، اقتدارگرا، آمرانه

Bedeutungen

1

که بر اساس قدرت مطلق و اطاعت بی‌چون و چرا عمل می‌کند؛ استبدادی؛ خودکامه.

  • Das Land wurde von einem autoritären Regime regiert.کشور توسط یک رژیم استبدادی اداره می‌شد.
  • Sein autoritärer Führungsstil schreckte viele Mitarbeiter ab.سبک رهبری استبدادی او بسیاری از کارکنان را می‌ترساند.
  • Die autoritäre Erziehungsmethode lässt wenig Raum für eigene Entscheidungen.روش تربیتی اقتدارگرا فضای کمی برای تصمیم‌گیری شخصی باقی می‌گذارد.
2

که به شدت به قوانین و نظم اهمیت می‌دهد و انتظار اطاعت کامل دارد؛ آمرانه.

  • Der Lehrer war sehr streng und autoritär.معلم بسیار سخت‌گیر و آمرانه بود.
  • Er hat eine autoritäre Haltung gegenüber seinen Kindern.او نگرشی آمرانه نسبت به فرزندانش دارد.
  • Die autoritäre Durchsetzung von Regeln war notwendig.اجرای آمرانه قوانین ضروری بود.