autoritär
استبدادی، اقتدارگرا، آمرانه
Bedeutungen
1
که بر اساس قدرت مطلق و اطاعت بیچون و چرا عمل میکند؛ استبدادی؛ خودکامه.
- Das Land wurde von einem autoritären Regime regiert.کشور توسط یک رژیم استبدادی اداره میشد.
- Sein autoritärer Führungsstil schreckte viele Mitarbeiter ab.سبک رهبری استبدادی او بسیاری از کارکنان را میترساند.
- Die autoritäre Erziehungsmethode lässt wenig Raum für eigene Entscheidungen.روش تربیتی اقتدارگرا فضای کمی برای تصمیمگیری شخصی باقی میگذارد.
2
که به شدت به قوانین و نظم اهمیت میدهد و انتظار اطاعت کامل دارد؛ آمرانه.
- Der Lehrer war sehr streng und autoritär.معلم بسیار سختگیر و آمرانه بود.
- Er hat eine autoritäre Haltung gegenüber seinen Kindern.او نگرشی آمرانه نسبت به فرزندانش دارد.
- Die autoritäre Durchsetzung von Regeln war notwendig.اجرای آمرانه قوانین ضروری بود.