avancieren
ارتقا یافتن، پیشرفت کردن (در مقام یا رتبه)
Beispiele
- Stefan ist so gut, dass er schon nach kurzer Zeit zum Abteilungsleiter ''avancierte.استفان آنقدر خوب است که بعد از مدت کوتاهی به مدیر بخش ارتقا یافت.
- Er ''avancierte'' zum bedeutendsten Indologen Deutschlands und brachte die Indologie durch seine unermüdlichen Forschungen in vielen Feldern voran.او به مهمترین هندشناس آلمان تبدیل شد و هندشناسی را از طریق تحقیقات خستگیناپذیرش در زمینههای بسیاری به جلو برد.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
ترقی کردن، به مقام بالاتری رسیدن، پیشرفت کردن (معمولاً در شغل یا تخصص)
- Er avancierte schnell zum Abteilungsleiter.او به سرعت به مقام رئیس بخش ارتقا یافت.
- Sie avancierte zur Expertin auf ihrem Gebiet.او به یک متخصص در زمینه خود تبدیل شد.