avertieren
اخطار دادن، هشدار دادن، مطلع کردن
Beispiele
- Aber ich merkte, dieser Keim hatte Wurzel geschlagen. Und richtig, am 11. kam ein Gerücht herum, die Deutschen hätten schon Pont à Mousson besetzt, wovon ich den Kaiser eilgst ''avertierte.اما متوجه شدم که این جرثومه ریشه دوانده است. و درست بود، در روز یازدهم شایعهای پخش شد که آلمانیها قبلاً پون-آ-موسون را اشغال کردهاند، که من فوراً امپراتور را "مطلع کردم".
Bedeutungen
1
Akkusativ
(قدیمی یا رسمی) چیزی را به صورت عمومی اعلام کردن یا آگهی دادن.
- Die Firma avertierte die neue Stelle in der Zeitung.شرکت شغل جدید را در روزنامه آگهی داد.
- Man avertierte die Ankunft des Schiffes im Hafen.ورود کشتی به بندر را اعلام کردند.