bäbbeln
فوتبال بازی کردن (در زاکسن)
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(منطقهای، عامیانه) وراجی کردن، حرفهای بیمعنی زدن.
- Er bäbbelt den ganzen Tag nur Unsinn.او تمام روز فقط وراجی میکند.
- Hör auf zu bäbbeln und sag, was du wirklich meinst!دست از وراجی بردار و بگو واقعاً منظورت چیست!
2
(intransitiv)
(منطقهای، عامیانه) پستانک یا شیشه شیر مکیدن (برای نوزاد).
- Das Baby bäbbelt an seinem Schnuller.نوزاد پستانکش را میمکد.
- Sie bäbbelt noch immer an ihrer Flasche.او هنوز هم شیشه شیرش را میمکد.