bäbbeln

Aussprache: /ˈbɛbl̩n/
Wortzerlegung: bäb·beln
فعل

فوتبال بازی کردن (در زاکسن)

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(منطقه‌ای، عامیانه) وراجی کردن، حرف‌های بی‌معنی زدن.

  • Er bäbbelt den ganzen Tag nur Unsinn.او تمام روز فقط وراجی می‌کند.
  • Hör auf zu bäbbeln und sag, was du wirklich meinst!دست از وراجی بردار و بگو واقعاً منظورت چیست!
2 (intransitiv)

(منطقه‌ای، عامیانه) پستانک یا شیشه شیر مکیدن (برای نوزاد).

  • Das Baby bäbbelt an seinem Schnuller.نوزاد پستانکش را می‌مکد.
  • Sie bäbbelt noch immer an ihrer Flasche.او هنوز هم شیشه شیرش را می‌مکد.