bärenhaft

Aussprache: /ˈbɛːʁənhaft/
Worttrennung: bä·ren·haft
صفت

خرس‌مانند، خرسی، زمخت، قوی‌هیکل

Bedeutungen

1

شبیه خرس؛ معمولاً به معنای قوی، بزرگ، زمخت، یا گاهی اوقات تنبل یا ترسناک.

  • Der Mann hatte einen bärenhaften Körperbau.آن مرد اندامی خرس‌مانند داشت.
  • Er umarmte sie mit einer bärenhaften Kraft.او با قدرتی خرس‌مانند او را در آغوش گرفت.
  • Der bärenhafte Kerl wirkte auf den ersten Blick einschüchternd.آن مرد خرس‌مانند در نگاه اول ترسناک به نظر می‌رسید.