bärenhaft
خرسمانند، خرسی، زمخت، قویهیکل
Bedeutungen
1
شبیه خرس؛ معمولاً به معنای قوی، بزرگ، زمخت، یا گاهی اوقات تنبل یا ترسناک.
- Der Mann hatte einen bärenhaften Körperbau.آن مرد اندامی خرسمانند داشت.
- Er umarmte sie mit einer bärenhaften Kraft.او با قدرتی خرسمانند او را در آغوش گرفت.
- Der bärenhafte Kerl wirkte auf den ersten Blick einschüchternd.آن مرد خرسمانند در نگاه اول ترسناک به نظر میرسید.