bärig
شبیه خرس، قوی، بزرگ
Bedeutungen
1
شبیه خرس در ظاهر یا رفتار؛ بزرگ و قوی.
- Der Mann hatte einen bärigen Körperbau und starke Arme.مرد اندامی شبیه خرس و بازوهای قوی داشت.
- Mit einem bärigen Griff packte er die Kiste.با چنگالی شبیه چنگال خرس، جعبه را گرفت.
- Das Kind umarmte den bärigen Teddybären fest.کودک خرس عروسکی بزرگ و شبیه خرس را محکم در آغوش گرفت.
2
در زبان محاورهای، به معنی عالی، فوقالعاده، یا بسیار خوب.
- Das Konzert gestern Abend war echt bärig!کنسرت دیشب واقعاً عالی بود!
- Deine neue Idee finde ich bärig, das müssen wir umsetzen.من ایده جدید تو را فوقالعاده میدانم، باید آن را عملی کنیم.
- Er hat die Prüfung mit bärigem Ergebnis bestanden.او امتحان را با نتیجهای عالی قبول شد.