bärig

Aussprache: /ˈbɛːrɪç/
Worttrennung: bä·rig
صفت

شبیه خرس، قوی، بزرگ

Bedeutungen

1

شبیه خرس در ظاهر یا رفتار؛ بزرگ و قوی.

  • Der Mann hatte einen bärigen Körperbau und starke Arme.مرد اندامی شبیه خرس و بازوهای قوی داشت.
  • Mit einem bärigen Griff packte er die Kiste.با چنگالی شبیه چنگال خرس، جعبه را گرفت.
  • Das Kind umarmte den bärigen Teddybären fest.کودک خرس عروسکی بزرگ و شبیه خرس را محکم در آغوش گرفت.
2

در زبان محاوره‌ای، به معنی عالی، فوق‌العاده، یا بسیار خوب.

  • Das Konzert gestern Abend war echt bärig!کنسرت دیشب واقعاً عالی بود!
  • Deine neue Idee finde ich bärig, das müssen wir umsetzen.من ایده جدید تو را فوق‌العاده می‌دانم، باید آن را عملی کنیم.
  • Er hat die Prüfung mit bärigem Ergebnis bestanden.او امتحان را با نتیجه‌ای عالی قبول شد.