bärmeln
ناله کردن، زاری کردن، التماس کردن برای ترحم
Beispiele
- Er hat vor dem Gott auf die scheusäligste Art zu ''bärmeln'' und sich anzuklagen wegen seines vergangenen Lebens – und wird doch in Zukunft nicht anders leben!او به بدترین شکل ممکن در برابر خدا ناله و زاری میکند و خود را به خاطر زندگی گذشتهاش سرزنش میکند - و با این حال در آینده نیز به همین منوال زندگی خواهد کرد!
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
غرغر کردن، آهسته و نامفهوم شکایت کردن (معمولاً در مورد چیزهای کوچک یا بیاهمیت)
- Er bärmelt den ganzen Tag über das schlechte Wetter.او تمام روز در مورد آب و هوای بد غرغر میکند.
- Sie saß da und bärmelte vor sich hin.او آنجا نشسته بود و با خودش غرغر میکرد.