bärmeln
ناله کردن، زاری کردن، التماس کردن برای ترحم
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
غرغر کردن، آهسته و نامفهوم شکایت کردن (معمولاً در مورد چیزهای کوچک یا بیاهمیت).
- Das Kind bärmelte über die Hausaufgaben.کودک از تکلیفهایش غرغر میکرد.
- Er bärmelte vor sich hin, weil er hungrig war.او زیر لب غرغر میکرد چون گرسنه بود.