abbersten

Aussprache: /ˈapˌbɛrstn̩/
Worttrennung: ab·bers·ten
فعل

با ترکیدن جدا شدن (و افتادن)؛ پوسته‌پوسته شدن، جدا شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با فشار یا ضربه شدید، از چیزی جدا شدن و شکستن؛ ترکیدن و جدا شدن

  • Ein Stück des Felsens barst ab.تکه‌ای از صخره جدا شد و شکست.
  • Der alte Lack barst vom Holz ab.رنگ قدیمی از روی چوب جدا شد و پوسته‌پوسته شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت تکه‌های کوچک‌تر از چیزی جدا شدن و پراکنده شدن

  • Die Keramik barst in viele kleine Stücke ab.سرامیک به قطعات کوچک زیادی خرد شد.
  • Das Glas barst unter dem Druck ab.شیشه زیر فشار شکست و خرد شد.