bersten
ترکیدن، شکاف برداشتن، لبریز بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ترکیدن، شکاف برداشتن یا پاره شدن به دلیل فشار داخلی یا خارجی.
- Der Ballon platzte vor Freude.بادکنک از شادی ترکید.
- Die alte Leitung barst unter dem Druck.لوله قدیمی زیر فشار ترکید.
2
vor + Dativ (vor jemandem / etwas bersten)
به صورت مجازی، لبریز بودن یا سرشار بودن از احساسات (اغلب با 'vor' + Dativ).
- Sie barst vor Glück, als sie die Nachricht erhielt.وقتی خبر را شنید، از خوشحالی سرشار بود.
- Der Saal barst vor Lachen.سالن از خنده منفجر بود.