bersten

Aussprache: /ˈbɛʁstn̩/
Worttrennung: bers·ten
فعل

ترکیدن، شکاف برداشتن، لبریز بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ترکیدن، شکاف برداشتن یا پاره شدن به دلیل فشار داخلی یا خارجی.

  • Der Ballon platzte vor Freude.بادکنک از شادی ترکید.
  • Die alte Leitung barst unter dem Druck.لوله قدیمی زیر فشار ترکید.
2 vor + Dativ (vor jemandem / etwas bersten)

به صورت مجازی، لبریز بودن یا سرشار بودن از احساسات (اغلب با 'vor' + Dativ).

  • Sie barst vor Glück, als sie die Nachricht erhielt.وقتی خبر را شنید، از خوشحالی سرشار بود.
  • Der Saal barst vor Lachen.سالن از خنده منفجر بود.