bäuerlich
کشاورزی، روستایی، دهقانی
Bedeutungen
1
مربوط به دهقانان، روستاها یا زندگی روستایی؛ ساده و بیتکلف.
- Das Haus hatte einen einfachen, bäuerlichen Charme.خانه جذابیت ساده و روستایی داشت.
- Sie bevorzugte die bäuerliche Küche gegenüber der feinen Gastronomie.او آشپزی روستایی را به غذاخوریهای شیک ترجیح میداد.
- Der Duft von frisch gemähtem Gras erfüllte die bäuerliche Landschaft.بوی چمن تازه زده شده، منظره روستایی را پر کرده بود.