abbäumen
پارچه را از میله پارچهبافی جدا کردن؛ از درخت پریدن/بالا رفتن، همچنین: توسط شکارچی/باد از درخت پایین انداخته شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(اسب) روی دو پای عقب بلند شدن، سرکشی کردن
- Das Pferd bäumte sich vor Angst auf.اسب از ترس روی دو پایش بلند شد.
- Der Hengst bäumte sich, als er den Reiter abwarf.نریان، وقتی سوار را انداخت، سرکشی کرد.