umbiegen
خم کردن، تا کردن، تغییر مسیر دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umbiegen)
چیزی را خم کردن یا کج کردن (معمولاً به دور چیزی یا به سمت پایین).
- Er bog den Draht um, um ihn zu befestigen.او سیم را خم کرد تا آن را محکم کند.
- Die Straße biegt hier scharf nach links um.این جاده در اینجا به شدت به سمت چپ میپیچد.
2
sich umbiegen
خود به خود خم شدن یا کج شدن (معمولاً تحت فشار یا وزن).
- Der Ast bog sich unter der Last des Schnees.شاخه زیر بار برف خم شد.
- Das Metall bog sich unter der Hitze.فلز زیر حرارت خم شد.